|
|
|
|
|
مکانیک، مادر هستی
یه جایی یه شعر از یه رشته خوندم و اونقدر جالب نوشته شده بود که من رو تحت تاثیر قرار داد. به این فکر افتادم که چرا رشته ی من شعر نداشته باشه، درسته که قدرت شعرایی من اونقدرها هم بالا نیست که به پای اون شعر برسه، ولی حداقل می تونم بگم که حالا یه شعرم واسه ی رشته ی همیشه پر افتخار، سازنده ، استراتژیک، حیاتی، آینده دار، شیرین، جذاب و خوب خودم دارم. موافقید؟ راستی شهادت امام ششم شیعیان (ع) هم بر تمام شیعیانش تسلیت باد مکانیک، مادر هستی
مکانیک اهرم هستی به روی شاخ گاوی نیست تو می دانی متاسنتر درون شناور ها برای چیست؟ اگر آن سیب سرخ آتشین آنروز، به روی آن درخت می ماند، تو می دانی چگونه این بشر می خواست، چنین اجرام سنگینی، مثال آهن و پولاد و انواع مصالح را، به پرواز آورد روزی و گرداند در این عالم که این کارش چه بی همتاست؟ به آن ماهی توجه کن، که دائم می کشد بالا، تمام آب دریاها که آن را جزر و مد خوانند و انسان را تصور کن که این حرکت به بالا را، دگر بیهوده ننگارد و از آن قدرتی سازد برای مصرف برق و، برای قوم خود آماده و راحت رها سازد. مکانیک مادر هستـیـست این همه ماه و ستاره، آسمانی مملوء از پویایی و حرکت جاذبه، آوردشان در نظم و این گهواره ی ما را درون یک مدار زندگی آورد و چرخاند و بساط بودن ما را درون این جهان آورد. زمانی اولین چرخ جهان اینجا، درون سرزمین ما به گردش آمد و حالا، نمی دانم چرا این چرخش دنیا به روی چرخ دشمن هاست درون خانه ات بنگر، نمی بینی مکانیک را؟ درون لوله های آب و گاز و حرکت ساعت و گرمایی زمستانی و خفتن، در فصول گرم تو می دانی شتاب ذره ها، حاصل ز نیرویی برای حرکت آنهاست؟ درون زندگی آیا به جز این می توان، حرکت نمود و به فردا ها نظر انداخت؟ به جز این حرکت و پویایی و فردانگاری ها برای ما به ما از خالقی گوید که بی همتاست که عالم بر جهان است و، شگفتی های این عالم، زقدرت ها و حکمت های پاک او روان است و برای مردمان پیداست
حسین تائب Hossein Taeb
|
||
|
|
|
|
|
ارشمیدس Archimedes در جوانی برای فراگیری علوم، راهی اسکندریه شد و دوستانی در این شهر پیدا کرد. کونون ریاضی دان و اراتوستن. دوستی ارشمیدس و کونون تا سال ها بعد نیز زمانی که او به زادگاه خویش برگشت به صورت مکاتبه ای ادامه یافت حتی با مرگ کونون نیز، ارشمیدس با یکی از شاگردان کونون مکاتبه می کرد.بسیاری از دستاورد های مهم و زیبای ارشمیدس در میان این مکاتبات یافت شده اند. بقیه در ادامه ی مطلب ... در آخر
همیشه از دو چیز بدم می اومد. یکی اینکه برم تو یه وبلاگ و موضوعی رو ببینم، و موقع خوندن ببینم که نوشته در ادامه ی مطلب، حتی نفهمم که اصلا به درد می خوره یا نه. دوم اینکه مطلبی رو از یه وبلاگ ذخیره کنم، بعد ببینم نصف دیگش تو ادامه ی مطلب جامونده! واسه همین مطالبم رو همشیشه تو صفحه ی اول می نوشتم. ولی یادم رفته بود که از یه چیز خیلی بیشتر متنفرم، و اونم اینه که وبلاگی اونقدر سنگین شده باشه که به زور و زحمت باز شه، که همین بلا حالا سر وبلاگ بی نوای خودم اومده. بدین منظور، زین پس برای سبک تر شدن وبلاگ از لحاظ حجمی، و سنگین تر شدن آن از منظر محتوایی، چکیده ای از متن را در صفحه ی اول و ادامه آن را در ادامه این طوری وبلاگ راحت تر باز می شه. به اضافه ی اینکه می تونید با خوندن اون چند خط، در مورد خوندن بقیش هم تصمیم مثبت بگیرید. این مطلب اگه یکم زیادی کتابیه واسه اینه که مجله ای نوشتمش! واسه نشریه برآیند، چاپ کمیته ی علمی مکانیک دانشگاه که خودمم فعلا آخرین دبیرش حساب می شم. چون قراره بعد ما و به زودی تبدیل بشه به انجمن علمی. یه خبر خوش دیگه هم بدم، اونم اینه که از این به بعد یک نسخه ی PDF هم از مقاله براتون واسه دانلود می زارم. خوبه، مگه نه؟ موفق باشید حسین تائب Hossein Taeeb
ادامه مطلب |
||