تبليغاتX
فيزيک و مکانيک و الکترونیک
علم ، مکانيک ، فيزيک، نسبيت

بمب هاي الکترو مغناطيسي

اين مطلب و بنا به در خواست يکي از دوستان نوشتم امیدوارم که مفید واقع شود.

البته امروز ولادت امام زمان (عج) هست . این روز هم در ابتدا به شما تبریک می گم .

در نخستين آزمایش هاي بمب هاي هسته اي در آمریکا بود که دانشمندان متوجه نکاتی شدند که ابتدا آنها را به تعجب وا داشت ؛ با وجود قدرت زیاد بمب هاي هسته اي آنها منطقه اي وسیع را براي اين گونه آزمایش ها طراحی و آماده کردند ، اما مشاهده کردند تا شعاع بیشتری از شعاع معمولی انفجار ، در زمان انفجار دستگاه هاي الکترونیکی دچار اختلالاتي مي شوند . آنها متوجه شدند که هنگام انفجار هسته اي ، امواج الکترومغناطيسي با طول موج بسیار کوتاه و طبعاً با انرژی بسیار زیاد ایجاد مي شود . ( در موضوع اصل عدم قطعیت هم به اين رابطه معکوس اشاره شد . ) خب اين امواج با طول موج بسیار بسیار کوتاه از ضریب نفوذ بالايي در دستگاه هاي الکترونیکی که از نیمه رساناها ، ميکروچيب ها ، ترانزیستور ها و به طور کلي تراشه هاي سيلکوني و ژرمانيومي استفاده مي کنند برخوردار مي باشد ؛ از اين رو گونه اي جدید از بمب هاي عصر نوین را آشکار ساخت ((بمب ها الکترو مغناطیسی)).

از آن زمان دانشمندان تلاش گسترده اي را براي دستیابی به اين نوع بمب پیشرفته آغاز کردند . از ویژگی هاي اين بمب اين است که در صورت انفجار براي انسان و محیط زیست هیچ گونه خطری به طور مستقیم وارد نمي سازد و فقط بر دستگاه هاي الکترونیکی تاثیر مي گذارد .اين بمب ها را چند نوع متفاوت تشکیل مي دهند که يکي از انواع آن که الان بیشتر استفاده مي شود نوعی است که داراي انرژی کمتری است و حالت مقطعی دارد يعني فقط در هنگام روشن بودن ، دستگاه هاي الکترونیکی را مختل مي کند يعني يه جورايي مثل پارازیت عمل مي کنند؛ و اما گونه هاي پر قدرت آن ، که در صورت انفجار آسیب هاي جدي اي را به دستگاه هاي الکترونیکی وارد کرده و موجب سوختن آنها مي شوند .

 

در آخر 

بعد از مدتي من برگشتم ؛ از سفری که واقعاً بهترین سفر دنياست . برا من که خيلي جالب بود امیدوارم که همه مشرف شید .

منتظر دیدگاه هاي سبز تان (چه کلیشه اي) هستم .

حسین تائب

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/06/29ساعت 19:51  توسط حسین تائب  | 

به نام خدا

 

نظریه هاي نسبیت عام و خاص آلبرت اینشتین

 

در آخرین سال هاي قرن نوزدهم میلادی فکر مي کردند که به زودی توصیف کاملی از جهان به دست خواهند آورد . (چه خوش خیال ! )

آنها مي پنداشتند فضا از ماده اي پیوسته به نام " اتر " آکنده شده است . نور و امواج رادیويی (در نظر آنها مانند حرکت صدا در هوا )در اين اتر حرکت مي کردند.

در واقع براي آنها دستیابی به يک نظریه ي کامل نیازمند آن بود که اندازه گيري هاي دقیقی از خواص کشسانی و الاستیک اتر انجام پذیرد.

سرعت نور در اتر ثابت بود و آنها تنها مي دانستند که اگر در اتر همسو با نور حرکت کنیم ، سرعت آن کمتر و اگر خلاف جهت آن حرکت کنیم ، سرعت نور بیشتر به نظر مي رسد . ( يه چیزی تو مايه هاي اثر دوپلر براي صوت . )

اما آزمایشاتی که انجام شد با حسابشون جور در نیامد.

(آزمایش عبارت بود از  دو پرتوی نور عمود برهم که چون زمین در اتر حرکت مي کرد مي بایست سرعت شان نسبت به هم متفاوت باشد. )     

 اینشتین در 1905 در مقاله اي عنوان کرد اگر کسی نمي تواند آشکار سازد چیزی درون فضا در حال حرکت است يا نه، مفهوم، مفهومی زاید است. ( و کم کم مفهومی به نام اتر از هستي ساقط شد ! )

سپس او ابراز داشت که قوانین علم براي همه ي ناظراني که به طور آزاد در حرکت اند باید یکسان باشد . و افراد جدا از اینکه سرعت حرکتشان چقدر است باید سرعت نور را یکسان اندازه گيري کنند . سرعت نور از حرکت ناظر مستقل و در همه ي جهات یکسان است ؛ و براي اين مطلب لازم بود تا اين طرز فکر که يک ساعت جهانی وجود دارد و همه چیز نسبت به آن سنجیده مي شود کنار گذاشته شود و هر کس براي خود ساعتی نسبی داشته باشد . ( يعني به هر کس يک ساعت نسبت داده شود .)

اصل موضوع اینشتین مبنی بر اینکه قوانین علم براي همه ي ناظراني که به طور آزاد در حرکت اند یکسان است ، بنیان نظریه ي نسبیت بود . ( قوانين فيزيك در تمام دستگاه هاي لخت يكسان هستند و هيچ دستگاه لخت مرجحي وجود ندارد " اصل نسبيت " .

اینشتین دو مطلق قرن نوزدهم را بي اهمیت ساخت : ايستايي مطلق _ در اتر _ و ساعت مطلق ( ساعت جهانی ) که همه ي ساعت ها را با آن اندازه مي گرفتند .

سر انجام آلبرت اینشتین به همراه يکي از دوستانش ( اسمش الان یادم نیست ، شرمنده ) در سال 1915 روابط ریاضی نسبیت عام يعني فضا زمان خمیده را بدست آورد . ( زیرا طبق نظریه ي نسبیت عام فضا زمان خمیده است . ) که فرق آن با نظریه ي نسبیت خاص در نظر گرفتن گرانش (مهم) است . يعني او عنوان ساخت که فضا و زمان نسبی است و اين از اینرو اهمیت داشت که تا قبل از آن فکر مي شد فضا خمیده است نه مفهوم فضا زمان . ( فعلا پايان )

 

در آخر

 

امیدوارم که مورد استفاده ي شما قرار گرفته باشد . انشاالله من چهار شنبه (9/6/1384) به عمره ي دانشجويی مي روم و تقریباً سه هفته اي نمي توانم اینجا رو به روز کنم . باز هم امیدوارم دیدگاه هاي ارزشمند تان را از من دریغ نفرماييد و موضوعاتی را که به نظر شما جالب است ، با من در ميان بگذارید .

 

با تشکر دوستار شما حسین تائب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/06/06ساعت 21:38  توسط حسین تائب  | 

به نام خدا

اصل عدم قطعيت

 

با دقت بخونيد بحث خيلي خيلي جالبيه !

براي اينکه مکان جسمي را مشخص کنيم و بگوييم که ساکن است يا در حال حرکت ، (سرعت آن صفر است يا مخالف صفر مي باشد.) بايد آن را ببينيم خب اما دامنه ي اين ديدن فرق مي کنه . براي اجسام بزرگ ( مانند اجسام معمولي در زندگي روزانه) از نور معمولي و مرئي استفاده مي کنيم ؛ اما براي اجسام کوچک (ذره ها ) از امواجي با طول موج هاي کوچکتر که ديگر در محدوده ي ديد نيستند استفاده مي کنيم که اين امواج با طول موج هاي کوچکتر همان امواج راديويي خودمان هستند. يعني براي اينکه موقعيت و سرعت يک جسم را تعيين کنيم از امواج راديويي استفاده مي کنيم .(تا اين جا که ساده بود .)

حالا براي اينکه موقعيت همان حجسم را (مکان جسم) با دقت بيشتري پيدا کنيم بايد از طول موج هاي کوتاه تر استفاده نماييم و هر چه دقت خود را افزايش دهيم بايد طول موج را کوتاه تر انتخاب کنيم . اما مي دانيم که هر چه طول موج کوتاه تر باشد انرژي موج بيشتر است .

پس ما براي اينکه موقعيت يک جسم را دقيق تر به دست آوريم به ناچار به آن انرژي بيشتري وارد مي کنيم وانرژي جنبشي آن را افزايش مي دهيم.

همه ي شما در فيزيک دبيرستان قضيه ي کار و انرژي خوانده ايد و مي دانيد که طبق قضيه ي کار و انرژي ما بر روي جسم مورد نظرمان کار انجام داده ايم  و سرعت آن را افزايش داده ايم .يعني دقت ما در موقعيت افزايش ولي در اندازه ي سرعت به دليل تاُثير در آن کاهش يافته است (عدم قطعیت در سرعت ) ؛ حالا اگر طول موج بلند تري انتخاب کنيم به دليل تاُُُُُُُُُُُُُُُُُُثير کمتر بر سرعت دقت ما در سرعت بيشتر مي شود ولي دقت ما در موقعيت جسم به دليل طول موج بلند کاهش مي يابد. (به همين سادگي )

و اصل عدم قطعيت نيز همين را مي گويد :  ما نمي توانيم موقعيت و سرعت جسم را همزمان با دقت اندازه گيري نماييم  زيرا هرچه دقت ما ، در يکي از اين دو بيشتر شود، دقت در اندازه ي ديگري کاهش مي يابد .

که توسط مرحوم م ورنر هايزنبرگ عنوان شد .(خدايش بيامرزد.)

اميدوارم که خوشتان آمده باشد. دفعه ي بعد احتمالاً نظريه هاي نسبيت عام و خاص اينشتين (آلبرت) را توضيح دهم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/06/02ساعت 18:55  توسط حسین تائب  |